اخبار :
پذیرش نویسنده در سایت آغاز شد.
این سایت تابع قوانین جمهوری اسلـامی ایران می باشد

اخبار :
پذیرش نویسنده در سایت آغاز شد.
این سایت تابع قوانین جمهوری اسلـامی ایران می باشد
مهر یعنی دختر نور یعنی خواهر
هرچه هستی...... عشق....یا صبر...
مهریانور..... روزت مبارک
روز مادر بر همه ی مادران مبارک
خزان زندگی را از من نگیرید .....من بی باغ خزان زده هیچم......
هر که آید گوید:
گریه کن، تسکین است
گریه آرام دل غمگین است
چند سالی است که من می گریم
در پی تسکینم
ولی ای کاش کسی می دانست
چند دریا
بین ما فاصله است
من و آرام دل غمگینم
* * * * * * * * * * * * * *
اما چه فایده –
که نفهمیم یار را!
ای روح های ناب !
دوباره به پا کنید
قدری برای اهل زمستان
بهار را !
بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست
همان رنگ و همان روي
همان برگ و همان بار
همان خنده خاموش در او خفته بسي راز
همان برگ سپيد به مثل ژاله
ژاله به مثل اشك نگون سار
همان جلوه رخسار نه افسرده شود هيچ ، نه پژمرده
كه افسردگي روي ، خورد آب ز پژمردگي دل
ولي در پس اين چهره دلي نيست
گرش برگ و بري هست
ز آب و ز گلي نيست
هم از دور ببينش ، به منظر بنشان و بنظاره بنشينش
ولي قصه ز اميد هوايي كه در او بسته دلت
هيچ مگويش ، مبويش
كه او بوي چنين قصه شنيدن نتواند
مبر دست به سويش
كه در دست تو جز كاغذ رنگين ورقي چند نماند
دست خطی که تورا عاشق کرد.... شوخی کاغذی ماست ...بخند
ادمک خر نشوی گریه کنی.... ![]()
![]()
ان خدایی که بزرگش خواندی... بخدا مثل تو تنهاست ......بخند
ادمک اخر دنیاست....بخند ادمک مرگ همینجاست....بخند
فکر کن"فکرتو ارزشمند است.... فکر کن "گریه زیباست....بخند
صبح فردا به شبت نیست که نیست تازه انگار که فرداست....بخند.......
راستی انچه به یادت دادیم.... پرزدن نیست که درجاست....بخند
چمدان چشم هایم را
به مقصد رسیدن می بندم
وباز در خلوت خود
راهی تو می شوم
چقدر زود شهر نگاهت
مقابل چشمان مسافرم
نمایان می شود
ولی زود رسیدنم
نمی تواند مانع تشنگی ام باشد
چرا که
هوای وصالت گرم است
ومرا هر لحظه تشنه ترم می کند
پس بیا و
رسم میزبانی بجا آور
سیرابم کن
من تشنه ام
تشنه ی دیدار...

این عصرهای بارانی ِ بهاری
پاسخ امد:اینکه شما تمام کودکی خود را در ارزوی بزرگ شدن بسر میبرید و دوران پس از انرا در حسرت
بازگشت به کودکی میگذرانید......
اینکه شما سلامتی خود را فدای مال اندوزی میکنید وسپس تمام مال خود را صرف بازیابی سلامتی میکنید
اینکه شما بقدری نگران اینده ایید که حال را فراموش میکنید در حالی که نه حال را دارید ونه اینده را.....
زمانی عشق بزرگی دو نیم کرد زندگی ام را.
نیمی همچنان به خود می پیچد در جایی دیگر
چون ماری دو نیم شده.
گذر سال ها آرامم کرده است
قلبم را شفا بخشیده و چشمانم را خشکانده.
و من همچون کسی هستم سرگردان در بیابان ِ یهودی ، خیره به نشانه ای :
"مرز دریا "
ناتوان از دیدن ِ دریا
اما آگاه از آن.
این چنین به یاد می آورم چهره ات را در همه جا
در " مرز ِ چهره "ات.
از یهودا آمیچای
ترجمه ی فریده حسن زاده-مصطفوی
منبع: عاشقانه های نگاه (مؤسسه ی انتشارات نگاه)
انگشتانم را بندبند ميكنم ...قلبم را تكه تكه ميكنم .....اما....
اما قلبم را به بيگانه نميدهم....
انتخابات و نزدیک شدن به ((((خشک کردن))) رودخانه ی زاب.....
طرح هدایت رودخانه ی زاب کوچک به سمت دریاچه ی ارومیه رو حتماشنیدید....
جعفری که کاندیدای این دور مجلس تو ارومیه ست طرح هدایت اب زاب به سمت دریاچه ی ارومیه رو ارايه
داده.....یعنی در واقع میخوان اب رود زاب ما رو تقریبا از نزدیکیهای پیرانشهر به سمت دریاچه منحرف کنند
حالا سوال اینجاست ایا کسی به وابستگی طبیعت منطقه ی سردشت به اب رود زاب فکر
کرده ؟
وایا شما موافقیدکه این طرح اجرا بشه.....
چيزی مقدس تر ازآن نيافته اي
درتنهايي خودبمان...
خوزگه بم زانی بایه که چاوکانت به دوای شوینی پیه کانی من دانیه...
تو رویشتی...
و منت به جیا هیشت...منیش چاوبه فرمیسک و دل ته زیووپریشان حال...
لیره به جیه ماومه و...نازانم...
نازانم...چی روی داوه...نازانم...
بی بهانه هاتی بو ناو ژیانم...
بلام...
به صدان بهانه بریاری چوون له ناوژیانمت دا...
به داخه وه...
ئیستاش ئه منمو دلیکی خه مبار...ولاتیکی غه ریب...
ئه لیی بمبوره...
بوراندمی له ناخی دلمه وه...
له هناسکانم که بی تو لی نادات...
ئازیزه کم ئیره بی تو خزانیکه...
مردان در صید عشق به وسعت بی منتهایی نامردان گدایی عشق می کنند...
تازمانی که مطمئن به تسخیر قلب زن نشده اند....اما همین که مطمئن شدند...
مردانگی را در کمال نامردی به جا می آورند...
(دکترعلی شریعتی)
من یه شکلات گذاشتم تو دستش...
اونم یه شکلات گذاشت تودستم...
من بچه بودم اونم بچه بودم...
سرم و بالا کردم سرشو بالا کرد...
دید که من و میشناسه...![]()
خندیدم...گفت:دوستیم؟
گفتم:دوست دوست...
گفت تا کی؟
گفتم دوستی که تا نداره...
گفت تا مرگ؟؟؟
خندیدم و گفتم:من که گفتم دوستی که تاااااااانداره...
گفت:باشه تا پس از مرگ؟؟؟
گفتم:نه...نه....نه....تااااانداره...
گفت:قبول٬تااونجاکه همه دوباره زنده میشن؟؟
بازم باهم دوستیم؟تابهشت تا جهنم؟؟؟
گفت:تاهرجاکه باشه من و تو باهم دوستیم؟؟؟
خندیدم وگفتم:تو براش تا هرجا که می خوای تاااااا بزار...
اصلا یه تا بهش اضافه کن...ازاین سردنیا تا اون سر دنیا...
نگام کرد ونگاش کردم...
واما اون...
دوستی بدون تا رو هرگز نفهمید...